بهمن ماه من وتو
هنوزهم باورم نمیشه یه دختر ناز ومامانی دارم .گاهی به چشم هات نگاه میکنم وتوهم به چشمهام نگاه میکنی،به تو لبخند میزنم وتو هم به من لبخند میزنی . نگاه از چشمت برنمیدارم وتو هم همچنان با لبخندبه من نگاه میکنی .
عزیزدلم،دختر عزیزتر ازجانم دوست دارم.لحظه به لحظه باتوبودن برایم غنیمته ودوست ندارم در آرزوی آینده این لحظات شیرین رو از دست بدم وبعد در حسرت گذشته باشم.
دستها وصورتت رو غرق بوسه میکنیم ،تنت رو مثل یه گل بو میکنیم،وای که چقدرشیرینی عزیزم.
وحالاسه ماه درکنار توگذشت وتو هر روز کارهای جدیدی انجام میدی وبه اطرافت بیشترعکس العمل نشون میدی.دونه دونه داری با حیوونای توی جنگلت اشنا میشی و باهاشون به روش خودت حرف میزنی.عاشق ببری بالای تختت هستی وقتی توی تختت میخوابی بهش خیره میشی ومیخندی وشروع میکنی به صدا در آوردن.عاشق خوردن دستهات شدی مخصوصا وقتی گرسنه ای وگاهی حتی توخواب شروع میکنی به مکیدن شستت . بعضی شبها با صدای ملچ ملوچ تو بیدار میشم که داری انگشتات رو میخوری یعنی مامان بیدار شو گرسنمه.کم کم داری با هوش میشی وبه قول بابایی از جلبک مغزی در میای وقتی گریه میکنی وشیر میخوای ومن کنارت میخوابم تو کاملا ساکت میشی چون متوجه میشی که من اماده ام تا بهت شیربدم .وقتی داری شیرین کاری میکنی ومن میخوام ازت عکس بگیرم توسریع متوجه میشی وبا جدیت به دوربین نگاه میکنی.وانقدر خانوم شدی که بعضی وقتها پیش بابا میمونی تا مامان بره باشگاه. کم کم هم دارم به نشستن عادتت میدم
تو هفته آخربهمن هم متوجه دستات شدی ووقتی مشت کرده بهشون نگاه میکنی سریع فرو میکنی تو دهنت تا بهتر شناسایی شون کنی و گاهی هم با یه قیافه ی بامزه ای شروع میکنی به مکیدن لب پائینی ات. کم کم داری به دمر خوابیدن علاقه مند میشی چون بشدت ازین مدل خوابیدن بدت میاد.
دیگه کاملا من وبابایی رو میشناسی ، وقتی میایم بالای سرت شروع میکنی به خندیدن ودست وپازدن وصدا در آوردن.
این هم عکسهای قشنگ این ماه ات:
مگه چیه نگا داره؟!

مامانی یه عکس دونفری از ما بگیر



آخ جون من هم دست دارم

چیه؟ خوشگل ندیدی؟

آخ جون چه خوشمزه ست.

مگه نگفتم منو اینطوری نخوابونید؟!

بابایی لهم کردییییی!!

بابایی دوست داری یکی باخودت اینکارو بکنه؟!!!!

اگه گذاشتم به کارهات برسی



بهمن ماه من وتو
