تسنیمتسنیم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

چشمه بهشتی مامان وبابا

اولین نامه ی فرشته کوچولو

1392/6/20 2:17
نویسنده : فهیمه
1,209 بازدید
اشتراک گذاری

فرشته کوچولو

عید سال 92 بود که فهمیدم یه مسافر توی راه دارم ن . حس عجیبی داشتم ، یه کمی هم میترسیدم بخاطر مسئولیت جدیدی که بر عهده میگرفتم . کم کم باید خودمون رو برای سه نفری شدن اماده میکردیم.ن

روزهای شیرین وپر دلهره ای بود . وقتی برای اولین بار روز14 فروردین تپیدن قلبت رو تو مانیتور سونوگرافی دیدم  ن،وقتی برای اولین بارصدای قلبت رو تو مطب دکتر شنیدم  ن،وقتی هر ماه برای رفتن به مطب دکتر لحظه شماری میکردم تا دکتر با سونوگرافی تو رو به من نشون بده و خیال من و بابامحسنت رو راحت کنه که تو در کمال سلامتی وارامش تو شکم مامانی خوابیدی.  ن وقتی برای اولین بار شیطنت هات رو حس میکردم  نهیجان تموم وجودم رو میگرفت، تمام این لحظات باحس شیرین مادر شدن توام بود مخصوصا وقتی دکتر4تیر ماه بهمون گفت که مسافر کوچولومون یه دختر گیس گلابتونه .ن

توخیالم موهای بلندت رو شونه میزدم ،پیرهن های رنگارنگ تنت میکردم،باهم بازی میکردیم ومن دنبالت میکردم وتوهم بلند بلند میخندیدی وهر دو از ته دل احساس شادی وخوشبختی میکردیم. توخیالم دستات رو لمس میکردم صورتت رو میبوسیدم ... وای چه خیالات شیرینی .ن

ازتیرماه بود که به صورت جدی شروع کردم به انتخاب اسم  :بهار باران ثمین سمر ثمر سلما حسنی حلما حلیا نجلا تسنیم مشکات طهورا ویا اسم نرگس که بابامحسن خیلی این اسم رو دوست داشت وخیلی اسمهای دیگه که روی کاغذ با معنی مینوشتم وبرای بابامحسن میخوندم.

بعضی شبها خوابت رو میبینم تو خونه میدوی وموهای بلندت تو هوا به رقص درمیاد،باصدای بلند میخندی .هرسه لبریز ازشادی هستیم واحساس میکنیم خوشبخت ترین خانواده هستیم چون همدیگر رو داریم.ن

16شهریور روز دختر بود،مامانی وبابایی وهمینطور خاله زنگ زدند و تا تبریکشون رو به تو برسونم.توشهریور برای اولین بار من و بابا محسن ومامانی رفتیم برای فرشته کوچولومون خرید.

اره فرشته من ، من وتومجبورشدیم از اول مهرهر هفته سه روز رو بدون بابامحسن سرکنیم .خیلی دلتنگ میشدیم نامافرصتی بود تادوتایی باهم خلوت کنیم وحرفهامون روبهم بگیم.البته هرموقع فرصت میکردم حرفام روتو دفتری برات مینویسم تاوقتی بزرگ شدی به دستت بدم.ن

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله خاله خاله
18 فروردین 93 13:22
تسنيم مرواريد نگاه تو مرا به صدف شدن وامي دارد و ماهي تنگ احساسم را رهاترين پرنده جهان مي كند اندم كه با لبان كوچكت به شوق خواهي خواندم. عزيزكم صداي زندگي "جيغ هاي توست كه هردم بيدار مي كند بخت خفته زمانه را . دلبند خاله براي ديدن عكس هايت روز شماري مي كردم كه مال خودم باشه اميدهاي زندگي من تسنيم و زهرا با تمام وجود دوستتان دارم فهيم مطالبت ماهه