شانزده ماهگیت مبارک
وای امان ازین ماه اسفند
تب اسهال استفراغ بیتابی بیقراری
اخرای بهمن و اول اسفند حدود یه هفته هر چند ساعت یه بار شدید تب میکردی بیتاب و بی رمق میشدی حتی وقتی خواب بودی بیدار میشدی و نق میزدی
بعد یه هفته بدنت دونه های قرمز که دکترت مارو از نگرانی در اورد و گفت بعد تب این دونه ها ایجاد میشه و کاملا طبیعیه

نصف شب که از تب بیدار شدی لباس منو انداختی رو دوشت و داری تو خونه راه میری

هنوز از شوک تب ها بیرون نیومده بودیم که اسهال و استفراغ گرفتی.وای که چه روزای بدی بود دکترها که میگن اسهال و استفراغ هیچ ربطی به دندون در اوردن نداره پس چرا اکثرا باهم اتفاق میوفتن
تو هم کلا لثه هات متورمه برای دندون اسیاب که تا اخر ماه فقط یکیش بیرون زده
مجبور شدیم دوبار بهت سرم وصل کنیم موقع انژیوکت چقدر بیتابی میکردی من هم پشت در فقط گریه میکردم صدای گریه ات رو میشنیدم ولی نمیتونستم کاری کنم تا در اتاق رو باز میکردم بیتاب تر میشدی
تا صبح زیر سرم بودی با دندون میخاستی انژوکت رو از دستت جدا کنی کلی برات شعر میخوندیم بغلت میکردیم تا اروم بگیری خداروشکر هر دوشب بعد بیتابی و گریه تو بغلم خوابت میبرد و دوسه ساعتی میخابیدی
دوبارهم مجبور شدیم بهت امپول ضد تهوع بزنیم بار اول متوجه قضیه نبودی اما از دفعه بعد حاضر نبودی دیگه روی تخت بخابی دونفری دست و پاهات رو میگرفتیم
باهر سختی بود اون یه هفته گذشت که بعدش خودم هم مریض شدم ضعف و بدن درد
تو اون چند روز بابا محسن پا به پای من کمک میکرد و مراقبت بود
یه روزایی انقدر بی رمق بودی که کلا تو بغلم بودی دلمون تنگ شده بود برای شیطنتها و جیغ زدنت که خداروشکر خوب شدی و دوباره شدی همون وروجک سابق
از مبل و تخت و میز عسلی بالا میری و میگی بالا بالا. مجبور شدیم کل وسایل خطرناک رو بخاطر تو جمع کنیم تا هم تو راحت باشی وهم من و بابا.
وقتی کار بدی میکنی مثل خوردن کاغذ و تو دهن گذاشتن هر چیزی و...خودت کاملا متوجهی، انگشت اشاره ات رو تکون میدی و میگی نه نه نه نه، بد بد، اَه اَه اَه
کلا هم تو خونه راه میری و میگی بِدِه بِدِه. این کلمه برای تو کاربردهای زیادی داره یعنی بده بگیر بیار ببر...
تو خونه تکونی هم امسال یه کمک داشتم. کارهارو تقسیم کرده بودیم، اون وظیفه داشت بریزه بیرون من مرتب کنم و بذارم سر جاش.

مامان این لباسا اضافیه دارم میندازم بیرون

دخترک باهوشم یه دفعه شروع کرد به ساختن برجهای پنج شش طبقه در صورتی که برای سن تو ساختن برج های سه طبقه است

اینجاهم داری به عروسکت شیر میدی



من و پو همین الان یهوویی در حالی که پو شلوار منو پوشیده

توی این ماه خیلی کلمه یاد گرفتی. یه کلمه که میگیم سریع بعد ما تکرار میکنی
بادَدَ : بادکنک
مُنه : محسن
آگه : خاله
لِلا : لباس
پَده : پرده
آبالو : البالو
شیب : سیب(س رو یه جوری بین س و ش میگی)
شوب : سوپ
تی : کیف
دِدایی : دمپایی
شکلات
گیلاس
خلاصه سعی میکنی هر کلمه رو به زبون خودت بگی که بعضیهاش انقدر پیچیده میشه که قابل نوشتن نیست.


شانزده ماهگیت مبارک
