تسنیمتسنیم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

چشمه بهشتی مامان وبابا

تسنیم جونم راه افتاد دلم به تاپ تاپ افتاد

سیزده ماه از به دنیا امدنت میگذره باورم نمیشه یه روزهایی انقدر کوچولو و ناتوان بودی که نمیتونستی هیچکاری انجام بدی، اما حالا تا وقتی بیداری مدام در حال بهم ریختن و کنجکاوی وشیطنت هستی. تو بازی از بچه های بزرگترت کم نمیاری و سعی میکنی یجوری کارها رو تقلید کنی. وقتی ملیکا جلوت بالا وپایین میپره تو هم هیجان زده میشی و روی زانوهات میشینی و خودت رو بالا و پایین میکنی، دستات رو تکون میدی وسرت رو تندتند میچرخونی.       وقتی دستمون رو میگیریم جلوی صورتمون و میگیم دالی تو هم سعی میکنی با دستهات مثلا صورتتو بپوشونی  و بعد بگی دَی یا دایزی(دالی). وقتی توی جمع همه بلند میخندند تو هم به بلند بلند میخندی. سعی میکنی کلما...
29 آذر 1393

عزیزم تولدت مبارک

      وقتی که پاتو گذاشتی روی این زمین خاکی تموم گلهای عالم شدن از دست تو شاکی خداهم هواتو داشته، تورو با گلها سرشته باتو دنیای پر از درد، واسه ما مثل بهشته   دخترکم، سالروز زمینی شدنت مبارک.           ...
29 آبان 1393

اولین ماه آبان که در کنار تو گذشت

عزیز دل مامان وبابا تو هر روز داری بزرگ وبزرگ تر میشی و البته شیرین و شیرین تر. روزهایی که بابا نیست ازمن قول میگیره که تو رو نخورم اخه خیلی خواستنی و نازی. یه وقتایی تا میتونم بوست میکنم توهم فقط میخندی و خودتو برام لوس میکنی.     تسنیم کوچولو امسال اولین محرم رو پشت سر گذروند. باوجودی که توی مراسم بخاطر شیطنتهای تو هیچی از سخنرانی ومداحی نمیفهمیدم اما  دوست داشتم تو توی این مراسم باشی. بادیدن بچه ها خوشحال میشدی و چهار دست وپا باسرعت میرفتی پیششون واصلا نگران دوری از من نبودی. وای که چقدر بزرگترها ازتو خوششون میومد،آخه مگه میشه تو جایی باشی ونمک نریزی.   باز هم برات مینویسم تا یادم نره توی هر ماه چیک...
28 آبان 1393

مهرماه تسنیم گیگیلی

پاره تنم، نازنینم، عروسکم من وبابا خیلی خیلی دوست داریم.   الهی مامان فدای توبشه، در اوج شیرینی گوله ی نمکی. یه وقتایی بغلت میکنم انقدر بوس ات میکنم و توبغلم به خودم می چسبونمت که بابا محسن شاکی میشه ومیگه بسه دیگه خوردیش. دیوونه ی اون خنده هاتم، یه جوری نمک میریزی که من وبابا تا مرز دیوونگی پیش میریم.          این ماه هم مثل ماههای قبل کارهای جدیدی انجام میدی مثلا: ورق زدن کتاب، بازی دالی موشه( پارچه رو میگیری جلوی صورتت و وقتی بر میداری صورتت رو میاری جلو و میخندی )، بوس کردن( دهنت رو باز میکنی ومیذاری روی صورتمون حالا هرجا که باشه، لپ، چشم، لب) اتل متل بازی کردن(تا...
12 آبان 1393

نه ماهگي تسنيم

از اول ماه پيش لرزه هاي دندان در اوردن داشتي، بي قراري، گريه، بدخوابيدن و بد غذا خوردن كه به لطف توصيه هاي خاله فاطمه     (دكتر باطا)وقتي جوشونده بابونه و كمپرس يخ روي لثه هات مي گذاشتم آرام مي گرفتي. تا آخر ماه سه تا دندون درآوردي، دو تا بالا و يكي پايين. حالا كلا پنج تا دندون فسقلي داري.     خوابت خيلي سبكه و معمولا با كوچكترين صدايي بيدار ميشي و همين باعث ميشه كه شروع كني به گريه كردن و اگر روي تختت باشي سريع به نرده هاي تختت بلند ميشي و گريه مي كني و تا سانس بعدي خواب سرحال نيستي.       وقتي توي راه پله خونه ميبريمت از خوشحالي شروع مي كني به داد زدن و بلند ميگي اَه ه...
11 مهر 1393

شیرین کاری های فرشته ما در ماه مرداد

یک  ماه بزرگتر شدی با یک عالمه کارهای جدید و البته بازیگوشتر از ماه قبل. تو این ماه مرحله به مرحله کارهای جدید انجام می دادی، اوایل ماه مدام حالت پل میگرفتی واز نیمه های ماه چهار دست وپا میرفتی، البته ترجیح میدادی بیشتر سینه خیز بری چون سرعتت توسینه خیز بیشتر بود اما تا آخر ماه دیگه کلا چهار دست وپا میری. از اوایل ماه با دست گرفتن به وسایل مختلف، روی پاهات میشینی ودر اخر ماه هم با کمک وسایل مختلف میتونی بلند شی وروی پاهات بایستی. واین کارهات باعث شده تا چشم ازت بر ندارم و دکور خونه رو هم بخاطرت عوض کنیم تا امن باشه وجای بیشتری هم برای بازی داشته باشی. عاشق برنامه های تلویزیونی وبا وجود حساسیت من به محض روشن شدنش با گرفتن میز تل...
30 مرداد 1393