اولین ماه آبان که در کنار تو گذشت
عزیز دل مامان وبابا تو هر روز داری بزرگ وبزرگ تر میشی و البته شیرین و شیرین تر. روزهایی که بابا نیست ازمن قول میگیره که تو رو نخورم اخه خیلی خواستنی و نازی. یه وقتایی تا میتونم بوست میکنم توهم فقط میخندی و خودتو برام لوس میکنی.

تسنیم کوچولو امسال اولین محرم رو پشت سر گذروند. باوجودی که توی مراسم بخاطر شیطنتهای تو هیچی از سخنرانی ومداحی نمیفهمیدم اما دوست داشتم تو توی این مراسم باشی. بادیدن بچه ها خوشحال میشدی و چهار دست وپا باسرعت میرفتی پیششون واصلا نگران دوری از من نبودی. وای که چقدر بزرگترها ازتو خوششون میومد،آخه مگه میشه تو جایی باشی ونمک نریزی.
باز هم برات مینویسم تا یادم نره توی هر ماه چیکار میکردی. مینویسم که توی این ماه بدون کمک می ایستی وبا کمک راه میری.
مینویسم تا یادم بمونه توی این ماه دخترکم یاد گرفته که فوت کنه . وقتی میگیم چیزی داغه یا بوفه شروع میکنی به فوت کردن گاهی وقتی موز هم میخوری فوت میکنی.
عاشق بازی قایم باشکی. میری پشت یه چیزی قایم میشی و فقط صورتت رو بیرون میاری و با کلی ذوق وهیجان میگی : " دَیی " یعنی دالی . تا سفره، روسری، چادر و.. میبینی میکشی روی سرت و باز با یه دنیا بچگی میگی: " دَیی "
گاهی وقتی یه اهنگ میشنوی بعد حرکات موزون کمر شروع میکنی به چرخوندن دستات. نمیدونم این کارهارو از کی یاد گرفتی!!!
توی این ماه یادگرفتی چطور از مبل وتخت پایین بیای اما هنوز بالا رفتن رو بلد نیستی البته تلاشت رو میکنی ودنبال چیزی هستی تا با کمک اون بالا بری مثلا متکا، لبه ی مبل ویا حتی پای بابا یا مامان.
توی کارهای ظریف هم داری مهارت پیدا میکنی. مثلا گذاشتن در بطری شیشه ای. حتی میدونی درش رو از کدوم سمتش بگذاری.
نمیدونم چرا گاهی هم گچ دیوار رو زبون میزنی . دلیل پزشکی داری یا فقط به دلیل کنجکاوی توئه؟!
خیلی وقتها هم به زبون خودت شروع میکنی به حرف زدن. یه قیافه جدی میگیری و دستات رو با ادا تکون میدی وحروف رو پشت سر هم میچینی. مطمئنا میخوای چیزی رو به زبون خودت، به قول بابا زبون پودی ها یا گیگیلی ها که فقط تواز نسلشون باقی موندی، به ما بفهمونی.
البته کلمات با معنی هم بکار میبری. مثلا :
دخملی یاد گرفته بشمره. دو، ده ویا ده، دو ( البته فکر میکنم اینجا با بچه های بالا در ارتباطی). وقتی میگم یییییک تو هم میگی دووووو دهههههه.
دایو : دایی
دَیی : دالی ، دایی (نمیدونم شاید فکر میکنی دایی همون مفهوم دالیه)
بَ : برق ، بع بع
اَت : عکس (وقتی میگیم عکس کجاست، عکسهای روی دیوار رو نشون میدی)
آنه : آینه
مَنوم : ممنون
آپ آپ : هاپ هاپ
بقو بقو : بق بقو
دّو : توپ (وقتی توپی میبینی پشت سر هم میگی دّو دّو دّو)
دا : داغ (شامل چیزهای داغ، سرد و هر چیزی که بخار داره حتی دستگاه بخور سرد)
دودو : جوجو
اَتَ اَتَ : اتل متل
دَدَ : برای بیرون رفتن کاربرد دارد (با دیدن لباسهای بیرونت شروع میکنی به گفتن دَدَ دَدَ ویا وقتی ما لباس بیرون میپوشیم ویا حتی وقتی تن پوش حمام تنمونه!!! ) وهیچوقت به اندازه وقتی که بیرون میری خوشحال نیستی.

یکی از کارهایی هم که هرروز انجام میدی بیرون ریختن وسایل توی کمد و کابینت وکیف و غیره ست. خلاصه دوست داری به همه جا سرک بکشی.
اینجا یاجای منه یا جای این وسایل !!


بدون اجازه من اون بالا چی گذاشتین؟

سلام آقاهه، روز بخیر. دست بده دیگه.

دخترکم توی این ماه هم دوتا مهمون ناخونده داشت. دو تا دندون نیش بالا که از اول ماه اذیتت میکردکه تازه بعد یکماه کمی ازونها از لثه ات بیرون زده. نمیدونم چرا هنوز پایین سه تا دندون داری واز دندون چهارم خبری نیست.حالا جمعا هفت تا دندون داری.


19 آبان ( بعبارتی سالگرد قمری تولدت) هم گوشهاتو سوراخ کردیم که کلی بازیگوشی میکردی وحتی توی خواب هم نمیگذاشتی به گوشهات پماد بزنم.

مثل مامان از گربه میترسی، همینطور از صداهای بلندمثلا وقتی یکدفععه هود، وسایل برقی، سشوار کنارت روشن بشه اما اگه ازدور روشن کنیم و بعد تو رو اروم کنار وسایل ببریم همیشه نمیترسی. وقتی برای اولین بار رادیو روشن کردیم با شنیدن یه اهنگ کلی ترسیدی و گریه کردی ویا ازشنیدن یه اهنگ ازتوی موبایل که فکر میکنم باشنیدن بعضی اهنگها احساس ناامنی میکنی البته درمورد اهنگهایی که ازتلویزیون پخش میشه تابحال یادم نمیاد ترسیده باشی.
نازگلم توی این ماه یه عالمه غذاهای جدید تست کردی،ماهی، میگو، سوپ جو، نیمرو، آش و زیتون که ازچند ماه پیش گاهی میخوردی اما این ماه باید یواشکی تو زیتون بخوریم وگرنه هیچی به من و بابا نمیرسه.
و در آخر میگم که شبها حدود 11 ، 12 ساعت میخوابی از حدود 9.30 شب تا 9 صبح (بگو ماشاله) و در روز هم یکبار میخوابی از یکساعت تا گاهی هم سه ساعت.

مامان جون بستنی اش خوشمزه تره .

یه عکس سه نفری!!

تسنیم و این همه خوشبختی محاله.

آخه این چه مدل نشستنه؟!



اولین ماه آبان که در کنار تو گذشت
