اولین بهار با حضور تو
هرچی میگذره خواستنی تر وشیرین تر میشی ،اگه همینطوری ادامه بدی در آینده ای نه چندان دور من وبابا مرض قند!! میگیریم
داری وروجک تر میشی و تند تند کارهای جدید یاد میگیری مثلا وقتی یه کم دیر به خواسته هات توجه میشه شروع میکنی به جیغ زدن ،وقتی هم سرحال باشی میزنی زیر آواز ، وقتی هم که بلند بلند میخندی من وبابا کم مونده دیوونه بشیم.
وقتی میبرمت جلوی آینه، به سمت آینه خم میشی و میخندی .وقتی روی چیزی موقع نگاه کردن تمرکز میکنی نوک زبونت رو میاری بیرون .
موقع شیر خوردن هم سعی میکنی شستت رو هم بکنی توی دهنت . انقدر شیطون بلا شدی که با کوچکترین صدا، حتی اگه خیلی گرسنه هم باشی دنبال منبع صدا میگردی واگه اون منبع صدا بابا محسنت باشه خندیدن وآواز خوندن رو به شیر خوردن ترجیح میدی.
خونمون رو کامل میشناسی چرا که به محض ورود به یه خونه دیگه ،از اون خنده های همیشگی ات خبری نیست و کاملا جدی میشی.
از هفته ی دوم فروردین هم با پاهات آشنا شدی.و وقتی وسیله ای رو جلوت میگیریم دو دستت رو برای گرفتنش دراز میکنی.
راستی ، داری تلاش میکنی تا قلت بزنی .وقتی به پهلو میشی و سرت رو بلند میکنی وتمام تلاشت رو میکنی تا دمر بشی من وبابا کلی برات دست و جیغ وهورا میکشیم
.بعضی وقتها هم از پشت فوتت !! میکنم تا تلاشت به نتیجه برسه .




امری داشتید ؟!


عروسک خودمه به کسی نمیدم .


مزاحم نشید ،توخواب دارم فکر میکنم بالاخره اول مرغ تواین عالم بوده یا تخم مرغ ؟!

تو خواب که به جواب اون سوال فلسفی نرسیدم ، شاید تو این کتاب ...

آخه چرا برام تب لت نمی خرید؟

گریه نکن ، بخند عروسکم

این هم سفره ی کوچیک هفت سین خونه ی ما



اولین بهار با حضور تو
