تسنیمتسنیم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

چشمه بهشتی مامان وبابا

تیر ماه در کنار شیطنت های تسنیم

1393/5/2 3:35
نویسنده : فهیمه
578 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فرشته من

تو این ماه سرمون خیلی شلوغ بود، چون صبح که از خواب بیدار میشدیم با یه کار جدید غافلگیرمون میکردی. حالا میخوام گزارش دقیق کارهات رو بگم:

از اوایل ماه یاد گرفتی مثل پیرزنها لبهات رو به داخل جمع میکنی و میگی  بَ بَ بَ  ویادگرفتی بگی أه ، إه ، مَ مَ مَ  وحالا میگی بابا  بابا.

در ادامه گزارش باید بگم در روز ششم تیر ماه هم شما با طی کردن پله های رشد موفق شدی حالت چهار دست وپا بگیری. در پله بعدی حدودا صبح روز یازدهم تیرماه، نه، دقیقا ظهر روز یازده تیرماه که من وتو طبق یه عادت بد که تا اون موقع خواب بودیم (البته من برای بیدار نشدن تو مجبور به همراهی هستم) از خواب ناز بیدار شدیم و تو بصورت غریزی شروع کردی به دست زدن   حالا از اون روز کار سه تایی مون شده دست زدن. گاهی هم با هر آهنگی که خودت دوست داشته باشی مخصوصا آهنگی که بابا میزنه، حالت چهار دست و پا میگیری و خودت رو به جلو و عقب یا چپ وراست تکون میدی.

 

روز بیست و یکم ماه هم با اثری که روی لیوانت گذاشته بودی و با یک معاینه توسط من و بابا فهمیدیم که دندون در آوردی و این پیش لرزه های این چند روز (بیقراری وبد خوابی)    برای این مروارید کوچولو بوده. دو روز بعد هم آش دندونی پختم. (دست خودم درد نکنه خیلی خوشمزه شده بود)

 

ودیگه اینکه از نیمه های ماه میتونی بدون کمک بنشینی البته نمیتونم تنهات بگذارم چون ممکنه به سمت چپ و راستت بیافتی.

ازبیست و پنجم این ماه هم سینه خیز میری و با کشیدن خودت روی زمین خودت رو به چیزهایی که میخوای میرسونی که تا قبل ازین با غلت زدن این کار رو میکردی.

سی ام این ماه بود که متوجه مروارید دومت شدیم که به اندازه ی سر سوزنی توی دهنت خودنمایی میکنه.

 

 

تو این ماه غریبه و آشنا رو از هم تشخیص میدی چون تو جمع غیر اشنا کاملا جدی میشی تا جایی که تو بغل مردهای غریبه گریه میکنی.

وقتی من و بابا محسن آغوشمون رو برات باز میکنیم خودت رو با شادی پرت میکنی تو بغلمون. وقتی هم که اسمت رو صدا میکنیم زود عکس العمل نشون میدی. انقدر هم بزرگ شدی که وقتی لباست رو عوض میکنم با دقت به لباست نگاه میکنی و دست میکشی.

 

یکی از کارهای بامزه ای هم که میکنی اینه که وقتی بهت میگیم موش موشی کن بینی ات رو جمع میکنی ودهنت رو بازمیکنی وتندتند نفس میکشی.

یکی از کارهایی که بعضی وقتها انجام میدی اینه که در حالت چاردست وپا، زانوهات رو رو زمین نمیگذاری و فقط نوک انگشتان پات رو میگذاری. یکی از کارهای با مزه ات هم اینه که از روی کنجکاوی مثل پرگار میچرخی، سرت میشه مرکز دایره و بدنت حول یه دایره بزرگ میچرخه.

از وسایل مورد علاقه ات هم اگه بخوام بگم باید دمپایی، کنترل، موبایل، دستمال کاغذی و محتویات جانماز رو بگم. کلی اسباب بازی هم که وسط اتاق باشه میبینیم تسنیم خانوم یه دفعه با سرعت به صورت سینه خیز داره به سمتی میره، وقتی نگاه میکنیم میبینیم از بین اون اسباب بازی هایی که رو زمینه، چند متر اون طرف تر چشمت به کنترل یا دمپایی های من افتاده و با سرعت به سمتش میری. جانمازهم که پهن میشه هر طور شده خودت رو میرسونی. 

در آخر از غذا خوردنت بگم که یه بسم اله میگم و وارد گود میشم . انقدر واست شعر میخونم وشکلک در میارم تا غذا بخوری و بعد خودم به آب قند نیاز پیدا میکنم. همش دعا میکنم که یه روز با اشتها غذا بخوری.

 

 

 

ببینم چه مزه ایه !!

 

 

نه اینطوری نمیشه، باید کامل بذارم دهنم.

 

 

مامان این دعاهه چقدر خوشمزس

 

 

 

گیگیلی خرگوش می شود 

 

 

ناز گل مامان همراه بابا محسن ودختر عموش ملیکا (جشن تولد ملیکا)

 

 

 

 

مامان از این فرشا واسه جهاز منم میخری؟

 

 

 

 

خانوم خانوما در حال خوردن آلو

 

 

من گیر کردم، یکی کمک کنهههههههه

 

 

 من تازه از کابل اومدم

 

 

مامان چند تا بوسم میکنی؟!

 

 

 

 

 

 

پسندها (4)

نظرات (4)

ابجی سجا
3 مرداد 93 22:48
چــــقد زیــادن تـو دنـیا آدمـــایی که راهــشون جـــداس امـــ ــ ــا دلاشـــون ی جـــاس ...
هدی
4 مرداد 93 11:03
وای عزیز دلم توو یه ماه یهویییییی چه قدر فعال شده هاااااااااااا!!!!ماشا الله ماشا لله چشمش نزنم جیگر بود جیگرترم شدههههه. کاش میدیدمش از نزدیک این قسمت عکس و شرح پستاتو خیلی دوس دارم خیلی خوبه. همچنان ادامه بده
فهیمه
پاسخ
مرسی هدی جون انشاله خودت یه روز مامان بشی با یه عالمه نی نی های ناز وخواستنی
مامان ریحانه
19 مرداد 93 3:04
سلام فهیمه جان باز ناچارم برم تو پاچه ی این دخمر*** جیگرشو برم با اون چشمای مشکی ناز خصوصا در عکس شماره5 ****الهی عروس بشی دامن چین دار بپوشی بعد عکس ژورنالی ازت بگیرن ***دیدی شعر گفتم برا دخمر فقط اهنگ لازم داره با کمی حرکات موزون ***مادر این همه ماتیک زدی هی فرتو فرت بچرو ماچک کردی به نتیجه کار هیچ فکر کردی ممکنه دوتا اتفاق بیفته یک ماتیکت تمموم بشه دو کسی این ور دنیا دلش ماچ بخوادتکلیف چیه ؟؟؟{{ما ماچ میخوایم یالا همه بگن ما ماچ میخوایم یالا}}بیا درستش کن اگه از فردا مردم نریختن تو کوچه وشورش به پا نشد من از تو پاچه بچه میام بیرون کار نداری ننهجیگرو ببوس بای بای
فهیمه
پاسخ
فقط میتونم بگم : خیلی بلایی!!
fatima
26 مرداد 93 13:39
سلام دوستم.... به وبلاگ من یه سر بزن. خیلی خوشحالم می کنی اگه بیای...... منتظرتم نظر یادت نره..........