اولین هفته باهم بودن
قبل از ظهربابایی با کلی ذوق وشوق رفت دنبال شناسنامه ات . اسم تسنیم رفت توشناسنامه من و بابا.![]()
بعدازظهرهم تورو بردیم پیش دکتر اطفال وبعد معاینه گفت که زردی داری .همون شب بعد ازمایشی که از توگرفتند(من اصلا طاقت دیدن امپول زدن به تو رو نداشتم وتو ماشین منتظر نشستم) بابایی تصمیم گرفت تا تورو ببره مرکز حجامت چون دکتر ازقبل بهمون هشدار داده بود که احتمال زردی گرفتن بچه تون زیاده وبابایی کلی تحقیق کرده بود که با حجامت گوش،زردی پایین میاد.
پشت در اتاق ایستاده بودم وگریه میکردم ووقتی در اغوش گرفتمت کلی قربون صدقت رفتم واشک ریختم
.دو روز بعدبرای اینکه خیالمون راحت بشه دستگاه فوتوتراپی رو برای آوردن به خونه ،دو روز کرایه کردیم. اماتو مدام توی دستگاه بیقراری میکردی شاید کلا 5 ساعت هم توی دستگاه نبودی . حتی وقتی توی خواب عمیق هم بودی تا توی دستگاه میذاشتیمت احساس ناامنی میکردی و بیدار میشدی و گریه میکردی.![]()
چون طاقت دیدنت رو تو اون وضعیت نداشتم ازتو، توی دستگاه عکس نگرفتم اما چندتا عکس ناز دیگه داری که وقتی توی خواب شیرین بودی از تو گرفتم.![]()






اولین هفته باهم بودن
