تسنیمتسنیم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

چشمه بهشتی مامان وبابا

شیرین کاری های فرشته ما در ماه مرداد

یک  ماه بزرگتر شدی با یک عالمه کارهای جدید و البته بازیگوشتر از ماه قبل. تو این ماه مرحله به مرحله کارهای جدید انجام می دادی، اوایل ماه مدام حالت پل میگرفتی واز نیمه های ماه چهار دست وپا میرفتی، البته ترجیح میدادی بیشتر سینه خیز بری چون سرعتت توسینه خیز بیشتر بود اما تا آخر ماه دیگه کلا چهار دست وپا میری. از اوایل ماه با دست گرفتن به وسایل مختلف، روی پاهات میشینی ودر اخر ماه هم با کمک وسایل مختلف میتونی بلند شی وروی پاهات بایستی. واین کارهات باعث شده تا چشم ازت بر ندارم و دکور خونه رو هم بخاطرت عوض کنیم تا امن باشه وجای بیشتری هم برای بازی داشته باشی. عاشق برنامه های تلویزیونی وبا وجود حساسیت من به محض روشن شدنش با گرفتن میز تل...
30 مرداد 1393

تیر ماه در کنار شیطنت های تسنیم

سلام فرشته من تو این ماه سرمون خیلی شلوغ بود، چون صبح که از خواب بیدار میشدیم با یه کار جدید غافلگیرمون میکردی. حالا میخوام گزارش دقیق کارهات رو بگم: از اوایل ماه یاد گرفتی مثل پیرزنها لبهات رو به داخل جمع میکنی و میگی  بَ بَ بَ  ویادگرفتی بگی أه ، إه ، مَ مَ مَ  وحالا میگی بابا  بابا. در ادامه گزارش باید بگم در روز ششم تیر ماه هم شما با طی کردن پله های رشد موفق شدی حالت چهار دست وپا بگیری. در پله بعدی حدودا صبح روز یازدهم تیرماه، نه، دقیقا ظهر روز یازده تیرماه که من وتو طبق یه عادت بد که تا اون موقع خواب بودیم (البته من برای بیدار نشدن تو مجبور به همراهی هستم) از خواب ناز بیدار شدیم و تو بصورت غریزی شروع کردی به...
2 مرداد 1393

خردادماه در کنار تسنیم

نی نی دخملی ما این ماه کارهای جدیدی میکنه از جیغ های بنفش گرفته تا قرقره کردن غذا واب توی دهنش که باعث میشه تا شعاع یک متری غذا بپاشه . موقع اب خوردن هم با حباب درست کردن کل اب رو میریزه روی لباسش. عاشق چیزهای براقی، وقتی یه چیز براق میبینی هر طور شده خودت رو به اون میرسونی وبا آب دهنت حسابی خیسش میکنی. وقتی میری بغل کسی اول با دقت لباسش رو نگاه میکنی وبعد دست کشیدن روی لباس با دهن باز میری برای یه کشف تازه . کشیدن موی دیگران و زدن روی میز یا صورت دیگران هم شده از تفریحاتت. تواین ماه میتونی خودت رو روی زمین بکشی البته بصورت دنده عقب و اگه جلوت رو نگیریم مثل فیلمهای هندی کل خونه رو قلت میزنی . خلاصه کل روز رو مشغول بازی وخنده ا...
30 خرداد 1393

سفر به مشهد الرضا

نیمه های خرداد با خانواده یکی از دوستانمون رفتیم مشهد و شمال!! تو و دوستت باران بهترین دخترای روی زمین بودید. باهم میخوابیدید باهم شیر میخوردید باهم اواز میخوندید وباهم گریه میکردید وباهم ...!! کلا همدیگر رو در هر کاری همراهی میکردید حتی بیقراری توی حرم. این سفر هم خیلی خیلی خوش گذشت.   مسیر جنگل ابر، حدود 30 کیلومتری شمال شاهرود     ارامگاه بایزید بسطامی، شهر بسطام       قدمگاه امام رضا علیه السلام،بین نیشابور و مشهد         تسنیم در حرم امام رئوف، امام رضا علیه السلام     مامان نگران نباش ه...
20 خرداد 1393

سفر به محلات و کویر

تو هفته اول خرداد باخاله فاطمه ومامانی رفتیم به یکی از روستاهای شهر محلات واز انجا با خانواده یکی از خاله های من رفتیم کویر . خیلی خیلی خوش گذشت ،مخصوصا شبی که تو کویر بودیم .حدودای ساعت 12 شب از کاروانسرای مرانجاب امدیم بیرون وچند دقیقه ای با ماشین تو کویر رفتیم تا از الودگی نوری کاروانسرا دور بشیم، ماشینها رو خاموش کردیم. بدون هیچ نوری آسمون واقعا دیدنی بود البته ستاره ی من، توی ماشین خواب بود. توی اون تاریکی هم هندوانه خوردیم و هم طالبی .فردای اون شب بعد ازدیدن طلوع خورشید و خوردن صبحانه راهی خونه هامون شدیم.   مسافرا کسی جا نمونه، میخوایم حرکت کنیم     یکی به من هم توت بده...     ...
20 خرداد 1393

اردیبهشت من وتو و بابا

دیگه باید بهت بگم وروجک،انقدر شیطون وبازیگوش شدی که اطرافیان بادیدن کارهات تعجب میکنن.  دقیقا1 اردیبهشت بود که بدون کمک غلت زدی،  وقتی وارد اتاق شدم ودیدم خودت به تنهایی غلت زدی از خوشحالی جیغ زدم ودویدم محکم بغلت کردم. و حالا گاهی به محض اینکه ازخواب بیدار میشی غلت میزنی بخاطر همین اگه روتخت مامان و بابا بخوابی دورت رو باید مین گذاری کنم و حالا دیگه توی خواب میتونی خودت از یه پهلو به پهلوی دیگه بخوابی . به سفارش دکترت از این ماه بهت غذا میدم دقیقا از 4 اردیبهشت که 5ماه و5روزت بود  . فرنی خیلی دوست نداری اما سوپ رو دوست داری .خلاصه کلی بازی در میاری تا غذابخوری من هم انقدر واست صدا و ادا در میارم تا غذا بخوری آخه ان...
29 ارديبهشت 1393

اولین بهار با حضور تو

هرچی میگذره خواستنی تر وشیرین تر میشی ،اگه همینطوری ادامه بدی در آینده ای نه چندان دور من وبابا مرض قند!! میگیریم  داری وروجک تر میشی و تند تند کارهای جدید یاد میگیری مثلا وقتی یه کم دیر به خواسته هات توجه میشه شروع میکنی به جیغ زدن ،وقتی هم سرحال باشی میزنی زیر آواز ، وقتی هم که بلند بلند میخندی من وبابا کم مونده دیوونه بشیم. وقتی میبرمت جلوی آینه، به سمت آینه خم میشی و میخندی .وقتی روی چیزی موقع نگاه کردن تمرکز میکنی نوک زبونت رو میاری بیرون . موقع شیر خوردن هم سعی میکنی شستت رو هم بکنی توی دهنت . انقدر شیطون بلا شدی که با کوچکترین صدا، حتی اگه خیلی گرسنه هم باشی دنبال منبع صدا میگردی واگه اون منبع صدا بابا محسنت باشه خندیدن و...
27 فروردين 1393

اسفند ماه من وتو

فدات بشم عروسکم تواین ماه دیگه کامل کامل مامان و بابا رو میشناسی ، بیشتر از همه برای ما میخندی ، وقتی خوابیدی میایم بالای سرت و قربون صدقه ات میریم. کوچولوی من کم کم داره بزرگ میشه وکارهای تازه میکنه مثلا ازهفته دوم اسفند دستهات رو تو هم قلاب میکنی. دست چپت رو به سمت وسایلی که جلوت میگیریم دراز میکنی. دست راستت رو دو هفته دیر تر از دست چپت شناسایی کردی. کمرت رو هم کامل از روی زمین بلند میکنی این یعنی اینکه من میخوام کم کم قلت بزنم، من وبابا ثانیه شماری میکنیم برای اون لحظه که قلت بزنی. داریم آماده میشیم برای آمدن بهار. امسال باحضور تو بهار ما قشنگ تره .       چه خوشمزه ست !   ...
27 اسفند 1392