تسنیمتسنیم، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

چشمه بهشتی مامان وبابا

سومین نامه فرشته کوچولو

در رو باز کنید من میخوام بیام تو . فرشته کوچولوی ما این دفعه نامه بدست پشت در ایستاده و در میزنه تا در رو باز کنیم. وای که چه روزهایه . کم کم احساس ضعف توی کمر وپا میکنم. 28 آبان محسن همدان بود باسرعت خودش رو به تهران رسوند تا با هم پیش دکتر بریم . بعد از کلی بحث دکتر گفت فرداشب حدود 9 و10 شب یا پس فردا پنج شنبه حدود 5 و 6 صبح . من ومحسن نگاهی به هم کردیم واز انجایی که هر دو برای امدن نی نی عجله داشتیم معلوم بود که فرداشب رو انتخاب میکنیم. باعجله از مطب دکتر آمدیم . محسن سریع رفت داروهایی که دکتر برام نوشته بود تهیه کنه ومن هم که سراسر دلهره داشتم با مامان برای فردا هماهنگ میکردم تا همراهمون به بیمارستان بیاد. همه ...
20 آبان 1392

دومین نامه فرشته کوچولو

فرشته من تو نامه دومش نوشته بود که من دارم چمدونم رو میبندم تا زود بیام پیشتون . ماههای اخره دیگه طاقت ندارم .دوست دارم بدونم چه شکلی هستی . تمام تنهایی هام رو دارم با خیال تو سر میکنم تا وقتی امدی تنهایی و دلتنگی هام رو باحضورت سرکنم. ...
27 مهر 1392

اولین نامه ی فرشته کوچولو

عید سال 92 بود که فهمیدم یه مسافر توی راه دارم  . حس عجیبی داشتم ، یه کمی هم میترسیدم بخاطر مسئولیت جدیدی که بر عهده میگرفتم . کم کم باید خودمون رو برای سه نفری شدن اماده میکردیم. روزهای شیرین وپر دلهره ای بود . وقتی برای اولین بار روز14 فروردین تپیدن قلبت رو تو مانیتور سونوگرافی دیدم  ،وقتی برای اولین بارصدای قلبت رو تو مطب دکتر شنیدم  ،وقتی هر ماه برای رفتن به مطب دکتر لحظه شماری میکردم تا دکتر با سونوگرافی تو رو به من نشون بده و خیال من و بابامحسنت رو راحت کنه که تو در کمال سلامتی وارامش تو شکم مامانی خوابیدی.   وقتی برای اولین بار شیطنت هات رو حس میکردم  هیجان تموم وجودم رو میگرفت، تمام این لحظ...
20 شهريور 1392